گُزیده کتاب “روان‌شناسی خلاقیت” نوشته “ماکسول مالتز”

گُزیده کتاب “روان‌شناسی خلاقیت” نوشته “ماکسول مالتز”

فراهم آوردن یک زندگی پر‌معنا، الزام و مسئولیتی است که در قبال خویش داریم و خوشبختانه این مهم در حیطه‌ی امکان ماست وبا این حال، رسیدن به خوشبختی برای خیلی‌ها در حکم یک غیرممکن شده است؛ انگار در میان انبوه اتومبیل‌ها در ترافیک سنگینی گرفتار آمده‌ایم، موتور اتومبیل‌مان کار می‌کند، اما حرکتی در کار نیست. جمع کثیری از مردم در انکار خوشبختی حرف می‌زنند، برای بسیاری بیشتر زندگی جذابیتش را از دست داده و روزگار بی‌معنا و بی‌مفهوم شده است. چرا چنین است؟

چرا مردم تسلیم می‌شوند؟ چرا مأیوس می‌شوند؟ آن‌چه در این کتاب می‌خوانید رسیدن به تصویر ذهنی قدرتمند درباره‌ی خود است…

تفکر منفی مخرب است و می‌تواند شما را به نومیدی سوق دهد، باید احساس کنید که انسانی ارزشمند هستید زیرا تصویری که هر کس از خود دارد و به‌عبارتی، آن‌طور که خود را می‌بیند، روی قضاوتی که از خویش و از دنیایش دارد تأثیر می‌گذارد. برای رسیدن به خلاقیت باید فعالیت خود را دو چندان کنید و واقع گرا باشید…

برای دانلود فایل PDF گُزیده کتاب “روان‌شناسی خلاقیت” نوشته “ماکسول مالتز” این‌جا را کلیک فرمایید.

خلاصه شده توسط: مریم شاهرخی برای وبسایت:  www.Gaeeni.com

به کانال تلگرام افق روشن/ حسین گایینی وارد شوید.

گُزیده کتاب “نیمه تاریک وجود” نوشته “دبی فورد”

گُزیده کتاب “نیمه تاریک وجود” نوشته “دبی فورد”

نیمه‌ی تاریک وجود، کتابی‌ست درباره‌ی سفر به درون ترس‌ها، که توسط خانم دبی فورد به نگارش درآمده است. دونالد والش در مقدمه‌ی این کتاب می‌گوید: «اگر پیش‌تر با این کتاب و درک و خرد دبی فورد آشنا شده بودم، راه بسیار کوتاه‌تری پیش رو داشتم.» خودِ نویسنده‌ هم هدف اصلی کتاب را در آغوش کشیدن موضوعاتی که از آن بیزاریم، می‌داند.

نیمه‌ی پنهان وجود ما، از ترس دزدیده شدن، در درون  سایه پنهان می‌شود و ما را در باور آن‌چه نیستیم غرق می‌کند، افسانه‌هایی که درباره‌ی خود می‌سازیم و به آن پر و بال می‌دهیم. به جای پنهان کردنش باید آن جنبه‌ای که از آن وحشت داریم را بپذیریم و بدانیم که به ما تعلق دارد. همانگونه که لازاریس آموزگار معنوی می‌گوید: راه حل در سایه نهفته است؛ سایه، راز تغییر و دگرگونی را دربردارد، تحولی که می‌تواند در سطح سلولی اثر گذارد وDNA  راتغییر دهد.

سایه، شخصیت اصلی ماست. ما با پذیرفتن این موضوع تمام زوایای تاریک و روشن خود را درمی‌یابیم و با آگاهی از حقایق، اعمال‌مان را آزادانه انتخاب می‌کنیم. احساسات سرکوب شده، زیان‌بخش هستند و در مواقع نامطلوب، بیرون جهیده و ما را درمانده می‌کنند، در نتیجه باید هنگام آشتی با سایه، احساسات‌مان را موشکافی کرده و آن را در آغوش بگیریم. زیرا همه با احساسی سلامت به دنیا آمده‌اند و احساس عشق به گفته‌ی دونالد والش، کامل‌ترین حس و به رنگ سفید است که همه‌ی رنگ‌ها را دربردارد.

این نگرش مارا به سمت دیدگاه انقلابی درباره‌ی ارتباط بین جهان درون و بیرون سوق می‌دهد که می‌گوید هر چیزی در هستی، به هر شکلی، دارای شعور کل است و بدون ارتباط نیستند و جهان کوچک ما جهان بزرگ را دربردارد و منعکس می‌کند. استاتیسلاوگراف، پژوهشگر آگاهی، می‌گوید: در صورتی که این دیدگاه درست باشد، یکایک ما این توانایی را خواهیم داشت که بی‌درنگ به تک‌تک وجوه هستی دست یابیم، آن‌ها را تجربه کنیم واز مرز توانایی‌های حواس فراتر رویم. هر گاه احساسی را سرکوب کنیم، قطب مخالف آن‌ را نیز سرکوب می‌نماییم و با نفی زشتی‌های خود از زیبایی‌هایمان می‌کاهیم، ولی وقتی با همه‌ی جنبه‌های شخصیتی، هر چند متضاد، آشتی کنیم، به تمام وجوه خود اجازه‌ی «بودن » دهیم و با آزادی و استقلال دست از داوری خود بکشیم. این را بدانیم که اگر مالک چیزی نشوی ، آن چیز مالک تو می‌شود، با دوست داشتن جنبه‌های منفی خود، ناخودآگاه از آن‌ها در مسیر درست استفاده می‌کنیم. یونگ می‌گوید: شخص با تجسم اَشکال نورانی به روشنایی دست نمی‌یابد؛ بلکه با آگاه شدن به تاریکی به روشنایی می‌رسد.

سایه، چهره‌ی گوناگونی دارد مثل ترسو، خشمگین، حسود و… اما با مقاومت در برابرشان، این‌ها در ما جان می‌گیرند و از احساس ارزشمند بودن‌مان می‌کاهند زیرا انرژی زیادی برای پنهان نگه‌داشتن‌شان صرف می‌کنند. اولین نکته در روبرو نشدن با سایه، ترس است. همه‌ی ما در پی نوریم اما، این بدون شناخت تاریکی و با ترس از تاریکی میّسر نیست. راه جدایی از این ترس، پذیرفتن وجود الهی‌مان با همه‌ی چیز‌های مثبت و منفی‌ست. همه چیز وجودمان را با همه‌ی خصوصیاتش بپذیریم و برای شناخت زوایای تاریک (پنهان) شخصیتی‌مان جلو برویم. به خود نگوییم عصبانی نباش، بدجنس نباش و… زیرا پیام «نباش» در عمق وجود ما نقش می‌بندد و فکر می‌کنیم برای خوشبختی باید آنچه که هستیم، نباشیم. در حالی‌که «نباش»ها ما را از درک خوشبختی‌های موجود در زندگی‌مان غافل می‌کند و بی‌جهت در پی مسائل حاشیه‌ای، خوشبختی رویایی می‌فرستد.

ادامه مطلب

گزیده کتاب «راز سایه» نوشته «دبی فورد»

گزیده کتاب «راز سایه» نوشته «دبی فورد»

کتاب «راز سایه» نوشته‌ی خانم «دبی فورد» به ما می‌آموزد که چگونه از ناکامی‌ها وتفکرات مأیوس‌کننده‌ی پس از آن خارج شویم و به جهان حقیقی خود -آنچه شایسته‌اش هستیم- دست پیدا کنیم.

همه‌ی ما از آغاز تولد می‌دانستیم که موجودی توانمندیم و از ترس دزدیده شدن این موهبت، نقابی زدیم و برای خود داستانی ساختیم –غیر از آنچه هستیم- تا به خیال خود از آن محافظت کنیم. اما این نقاب، از آنِ ما و خود حقیقیِ ما نبوده و واقعیت این‌ست که هیچ انسانی با نقاب راه به جایی نمی‌برد.

از آن پس احساس گم‌گشتگی، تنهایی وهراس بر ما غلبه کرد و این ترس، شجاعت خروج از داستانِ ساختگی‌مان را از ما گرفت. داستان‌ها حقایق عمیق زندگی ما را پوشاند و مارا در توهّم خود‌انگاره‌ی‌مان- موجودی که نیستیم ولی به دنبالش می‌رویم- غرق کرد.

راز بسیار مهمی در سایه‌ی داستان ما پنهان است که با کشف آن به شگفتیِ بی‌نظیری درباره‌ی خلقت‌مان خواهیم رسید. ترکیب ما از رویداد‌های زندگی‌مان تشکیل شده، رویداد‌هایی که هر کدام موهبتی برای بهتر شدن است. اما نکته‌ی غم‌بار این ا‌ست که انسان گاهی به دنبال راه‌های ساده است و به جای کشف راز بزرگ ناکامی‌ها، از آن‌ها داستانی برای نشان دادن مظلومیت می‌سازد.

ما به داستان‌مان می‌چسبیم تا تغییر نکنیم و دو نکته‌ی مهم در تغییر نکردن وجود دارد، یکی ترس از تغییر و دیگری، مقاومت در برابر آن است. البته مقاومت در برابر آنچه موجود است، نتایج بدی دارد، زیرا درون ما را به هم می‌ریزد  وآن موضوع را بزرگتر می‌کند.

در مرحله‌ی اول، برای کنار گذاشتن ترس، باید عواطف‌مان را تلطیف کرده و توقعات‌مان را رها کنیم…

در سایه‌ی داستانمان راز بزرگی نهفته است که کلید گشایش و آگاهی از مسائل دنیا و درنتیجه عظمت وجود خودمان است. پس از کشف درون، آن را به نمایش بگذارید و آماده‌ی نشنیده شدن هم باشید. زیرا خیلی از انسان‌ها هنوز با حقیقت وجودی خود بیگانه‌اند و شما مسئول هستید که در مقابل این اتفاق ناامید نشده، با خود مهربان باشید و هدیه‌ی باارزشتان را به جهان عرضه کنید.

خلاصه شده توسط: مریم شاهرخی برای وبسایت: www.Gaeeni.com

فایل کامل PDF خلاصه کتاب راز سایه را از اینجا دانلود نمایید.

یک داستان مدیریتی درباره مدل ذهنی

“یه بابایی بدجوری تنگش افتاده بود سراسیمه دنبال دستشویی بود تا خودشو آزاد کنه با عجله به سمت مسجد دوید و یه راست رفت سراغ دستشویی مسجد وسریع یکی ازآفتابه ها رو برداشت که به سرعت بره داخل که یهو آفتابه دار داد زد:
“هووووووی…..عامو ……کجا…..برگرد….برگرد…” مرد بیچاره درحالیکه حسابی تو خودش میپیچید برگشت.وآفتابه دارگفت:” اونو بذار زمین….آماشالله…….حالا اون یکی رو بردار…” مرد بی نوا بخاطرعجله ای که از روی اجبار مزاج داشت بی هیچ پرسشی اطاعت امر کرد.و به سمت دستشویی دوید. بعد از اینکه خودشو راحت کرد واومد بیرون دستی به پهلوش زد ونفس راحتی کشید ودرحالیکه ازپرشالش داشت حق آفتابه دار رو در می آورد ازش پرسید:”میگم این آفتابه با اون یکی چه فرقی داشت که مارو اونطور زابراه کردی؟” . آفتابه دار با قیافه ای فوق جدی جواب داد:” اگه فرق نمی کرد منو اینجا نمیذاشتن.”
درارتباطات بین فردی و یا سازمانی دربرخوردهای اجتماعی و روزمره و خیلی موارد دیگر میتوان تیپهایی خاص از آدمها را دید که گویی روح آفتابه دار مسجد شاه درایشان حلول کرده . نیاز به دیده شدن و مهم تلقی شدن امری است طبیعی همه ما در هرپست وجایگاهی تمایل داریم دیده شویم و اهمیت مان را بفهمند.اما به چه قیمتی ؟تحمیل فشار ودرد،ایجاد حس حقارت وایجاد تنش و عصبیت در دیگران نشانه هایی است که بروشنی حکایت از وجود حس حقارت شدید درخود فرد دارد.او فکر میکند از بد روزگار به پوزیشنی در حدو قواره “آفتابه داری مسجد شاه” نائل شده .اگر پای صحبتش بنشینید احتمالاً به زمین و زمان غر میزند که قدرش را ندانسته اند ، استعدادش را نشناخته اند ویا بخاطر زیراب زنیهای رقبا و بدخواهان است که اینجا گیر افتاده.چنین فردی احتمالاًاز پست و مقام وجایگاه اجتماعی درخشان گذشته اش داستان پردازیها میکند و حتی تحولات کلان جامعه را مقصر شکستها وجایگاه حقیرفعلی اش می داند. پای درد دلش که بنشینی با حسرت از آینده درخشانش میگوید که در صورت رای آوردن کاندیدای مورد نظرش نصیبش میگشت .واحوال امروزش نتیجه رفتار صداقت مدارانه اش است و اکنون دارد چوب صداقتش را میخورد. و…اوهمیشه هزاران دلیل و بهانه برای توجیه رفتار آفتابه داری اش در توبره دارد .خورجین این افراد همیشه پراست از این توجیهات.
“آفتابه دار مسجد شاه” صرف نظر از اینکه یک داستان واقعی باشد یا نه ،یک مدل ذهنی است که در اعماق وجود همه ما میتواند نهادینه شود و انعکاس آن در رفتارهای روزمره خودش را به نمایش درآورد.مدل ذهنی آفتابه دار مسجد شاه کافی است در ذهن یک مدیرارشد سازمان رسوب کند یا در وجود یک معلم یا راننده تاکسی یا دست فروش مترو ویا یک نماینده مجلس .هیچ فرقی نمیکند ،نتیجه آن انتقال حس حقارت خود به دیگری است وتلخ کردن کام دیگران و البته احساس تجربه قدرتمند بودن. هرچه جایگاه کسی که به این مدل ذهنی عادت کرده رفیعتر باشد تاثیر آن هم مخربتر خواهد بود.
مراقب باشیم اول اینکه خودمان آفتابه دار مسجد شاه نباشیم و دوم اینکه با سلام و صلوات از کنارشان بگذریم که مجروح شاخ گربه ایشان نگردیم.
نویسنده: علیرضا طایی

چند پیشنهاد برای گوش دادن فعال و قدرت‌مند در جلسات کوچینگ

چند پیشنهاد برای گوش دادن فعال و قدرت‌مند در جلسات کوچینگ

یکی از مهم‌‌ترین مهارت‌ها در برگزاری یک جلسه موثر کوچینگ و همینطور یکی از بزرگ‌ترین چالش کوچ‌ها گوش دادن قدرتمند است. یک کوچ باید تمرکز و تمرین بیشتر بر روی مهارت گوش دادن فعالانه داشته باشد. اما آیا مهارت گوش دادن قابل تقویت است؟ بله مهارت گوش دادن موثر، قابل تقویت است و نیاز به دانش و تمرین دارد. به همین خاطر در ادامه نکاتی سودمند که به ما کوچ‌ها در شنیدن فعال و قدرتمند کمک می‌کند ارائه شده است:

پیشنهادهایی برای کمک به گوش دادن موثر برای پیش از برگزاری یک جلسه کوچینگ :

     ۲۰ دقیقه پیش از برگزاری جلسه کوچینگ، کارهای خود را متوقف کرده و در مکان برگزاری جلسه حضور پیدا کنید.

     سعی کنید همواره یک مکان مشخص را برای جلسات انتخاب نمایید.

     در اتاق را ببندید و سعی نمایید مکان برگزاری جلسه ساکت و بدون سر و صدا باشد.

     در جلسات غیر حضوری وسیله تماس را آماده و چک کنید، تلفن، خط اینترنت و … .

ادامه مطلب

بیست و هشت اشتباه نویسندگان؛ معرفی و خلاصه‌ای از یک کتاب

بیست و هشت اشتباه نویسندگان؛ معرفی و خلاصه‌ای از یک کتاب

کتاب « ۲۸اشتباه‌‌ نویسندگان» توسط خانم جودی دلتون به نگارش در آمده است. نویسنده در این کتاب دلایل ناکامی نویسندگان را با بیان مثال و تشریحی روان‌شناسانه، به شکل پیشنهاداتی برای بهتر نوشتن، به خواننده تفهیم کرده است.
مهم‌ترین مسئله که خانم دلتون در ابتدا به آن اشاره می‌کند، نبود مهارت در نویسندگی است.بعضی از نویسندگان با نوشتن چند خطی و با استفاده از کلمات آن‌چنانی، به اشتباه به این باور می‌رسند که نویسنده‌ای بی بدیل هستند و این دقیقاً بزرگترین ومهم‌ترین اشتباه است.آنها به استعداد اعتقاد دارند ولی به مهارت نه.
درنهایت اینکه وقتی شما با آگاهی از شیوه‌های صحیح نگارش و ترکیب مهارت واستعداد، شروع به نوشتن می‌کنید، می‌توانید از اثر خود لذت ببرید.
خلاصه‌ای از کتاب « ۲۸اشتباه‌‌ نویسندگان»

ادامه مطلب