کوچینگ چه مزایایی برای زندگی و کسب‌وکار دارد؟

کوچینگ حرفه‌ای مزایای بسیار شگفت‌انگیزی به همراه دارد، از آن جمله می‌توان به ایجاد دیدگاه‌های تازه نسبت به چالش‌ها، افزایش مهارت‌های تصمیم‌گیری، افزایش اعتماد به نفس و اثربخشی بیشتر و … اشاره کرد. این لیست به همین‌جا ختم نمی شود.

همه‌ی کسانی که از کوچینگ استفاده کرده‌اند شاهد پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در زندگی شخصی و کسب و کار خود بوده‌اند و به هدف‌های مورد نظرشان دست پیدا کرده‌اند.

 

افزایش بهره‌وری
کوچینگ حرفه‌ای، حداکثر پتانسیل لازم را در ایجاد منابع پنهان بهره‌وری، در اختیار افراد قرار می‌دهد.

اثرات کوچینگ

 

افراد مثبت

ایجاد اعتماد به‌نفس در کارکنان، در زمان رویارویی با چالش‌ها در برطرف کردن نیازهای سازمانی، نقش به سزایی ایفا می‌کند.

اثرات کوچینگ

 

برگشت سرمایه‌گذاری

کوچینگ سبب یادگیری و ایجاد شفافیت در پیش‌برد اقدام‌های عملی در بستری از تعهد برای دست‌یابی به نتایج قابل اندازه‌گیری می‌شود. اکثریت قریب به اتفاق شرکت‌ها (۸۶ درصد) می‌گویند: در بدترین حالت، حداقل همان میزان سرمایه‌گذاری انجام شده بر روی فرایند کوچینگ را بازگردانده‌اند.

اثرات کوچینگ4

 

رضایت مراجع کننده ها

تقریبا همه شرکت‌ها و افرادی که کوچ استخدام کردند، از نتیجه‌ی کار رضایت داشتند؛ کسانی‌که یک تجربه کلی از کوچینگ داشتند تاحد خیلی زیادی راضی بودند.

اثرات کوچینگ3

 

منبع: سایت فدراسیون جهانی کوچینگ (ICF) و وب‌سایت کانون یادگیری فردا

 

کوچینگ حرفه‌ای چیست؟ کوچ حرفه‌ای کیست؟

کوچینگ حرفه‌ای چیست؟ کوچ حرفه‌ای کیست؟

این روزها کلمه کوچ و یا کوچینگ را زیاد می‌شنویم و به نظر می‌رسد گاهی نیز به اشتباه به کار برده می‌شوند.

کوچینگ یکی از عناوین رایجی است که اغلب از سوی افرادی به شکل غیرحرفه‌ای و بدون گذراندن آموزش‌های لازم استفاده می‌شود.

کوچینگ اغلب با درمان، مشاوره و منتورینگ اشتباه گرفته می‌شود. به صورت مختصر تفاوت بین این کلمه‌ها به این شرح است:

ادامه مطلب

معرفی یک کتاب: نیروی همدلی

معرفی یک کتاب: نیروی همدلی

 همدلی، سبکی تربیتی نیست. کاری است که به طور معمول و ناخودآکاه درمواجهه با دوستان، خواهر و برادران و یا همسرمان به خصوص وقتی با مشکلی مواجهه هستند انجام می‌دهیم، سعی می‌کنیم خود را در موقعیت آن‌ها بگذاریم تا مشکل‌شان را بفهمیم و همراهی‌شان کنیم.

کتاب «نیروی همدلی» نوشته‌ی: کارین دی هال، ملیسا کوک که نویسنده و مترجم خوب کشورمان محبوبه موسوی آن را به فارسی ترجمه کرده است به موضوع «همدلی» نگاه تازه‌ای دارد. این کتاب به ما می‌گوید به کودک، به عنوان انسانی با تمام خواسته‌ها و احساسات متناقض و گاه از نظر ما نادرست نگاه کنیم. کودک شکل مینیاتوری شده ماست، چه از نظر احساسات و افکار و چه از نظر قد و قامت و بنابراین به همان نسبت حساس‌تر و شکننده‌تر است. با آموخته‌های این کتاب می‌توانیم دمی از دنیای بزرگسالی چشم بپوشیم و خود را در موقعیت کودک قرار دهیم بدون اینکه زیر سلطه او رویم. برای اینکه چنین اتفاقی برای ما نیفتد همواره باید به یاد داشته باشیم که ما با کودک سروکار داریم و مراحل سنی و رشد او را در نظر بگیریم.

این کتاب درباره سازگاری رابطه والدین با فرزندان است تا در ایفای نقش خود، والدین شایسته‌ای باشند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

“برای استفاده از مهارت ذهن‌آگاهی، باید به تجربه‌ی خود دقت کنید. این آگاهی از گسترش درک شما از مشاهدات، افکار و احساساتتان ناشی می‌شود، چیزی که به جهان خارج و تجربه‌ی درونی شما مربوط است. ذهن‌آگاهی به شما اجازه می‌دهد آنچه را که واقعاً واقعی است، ببینید و آن را از توهمات، افکار مخرب و هیجانات جدا کنید…”

فایل کامل PDF این کتاب را از اینجا دانلود و مطالعه فرمایید.

تمایز چگونه شکل می‌گیرد؟ حضور متمایز “کیف‌کو” در یک همایش

تمایز چگونه شکل می‌گیرد؟ حضور متمایز “کیف‌کو” در یک همایش

امروزه استفاده خلاقانه از ابزارهای بازی‌سازی برای درک مفاهیم، یک ضرورت است.
🚲 🚴‍ “دوچرخه معکوس” موجود در غرفه
CYFCo
در هفتمین همایش
ISMC 2017
یکی از این ابزارهای خلاقانه بود که کنجکاوی حاضران در همایش را برانگیخت و با استقبال مخاطبان مواجه شد. غیر ممکن بودن راندن این دوچرخه با وجود ارایه آموزش‌های لازم، تلنگری بر پاشنه آشیل فرایند یادگیری در بازدید کنندگان زده و تاثیری فراموش نشدنی بر روی ذهن مخاطبان می‌گذاشت.

CYFCo.ir

گروه کیف‌کو شامل تعدادی از کوچ‌های حرفه‌ای آموزش‌دیده در آکادمی بین‌المللی کوچینگ و مورد تایید فدراسیون بین‌المللی کوچینگ، ارایه دهنده‌ی آموزش‌های مهارت‌محور به همراه خدمات کوچینگ و منتورینگ است که یادگیری و به کار بستن دانسته‌ها را در طول زمان و با تکرار و تمرین، درونی و نهادینه می‌سازد.
به کانال تلگرام کیف‌کو بپیوندید:
Telegram.me/CYFCo

گُزیده کتاب “نیمه تاریک وجود” نوشته “دبی فورد”

گُزیده کتاب “نیمه تاریک وجود” نوشته “دبی فورد”

نیمه‌ی تاریک وجود، کتابی‌ست درباره‌ی سفر به درون ترس‌ها، که توسط خانم دبی فورد به نگارش درآمده است. دونالد والش در مقدمه‌ی این کتاب می‌گوید: «اگر پیش‌تر با این کتاب و درک و خرد دبی فورد آشنا شده بودم، راه بسیار کوتاه‌تری پیش رو داشتم.» خودِ نویسنده‌ هم هدف اصلی کتاب را در آغوش کشیدن موضوعاتی که از آن بیزاریم، می‌داند.

نیمه‌ی پنهان وجود ما، از ترس دزدیده شدن، در درون  سایه پنهان می‌شود و ما را در باور آن‌چه نیستیم غرق می‌کند، افسانه‌هایی که درباره‌ی خود می‌سازیم و به آن پر و بال می‌دهیم. به جای پنهان کردنش باید آن جنبه‌ای که از آن وحشت داریم را بپذیریم و بدانیم که به ما تعلق دارد. همانگونه که لازاریس آموزگار معنوی می‌گوید: راه حل در سایه نهفته است؛ سایه، راز تغییر و دگرگونی را دربردارد، تحولی که می‌تواند در سطح سلولی اثر گذارد وDNA  راتغییر دهد.

سایه، شخصیت اصلی ماست. ما با پذیرفتن این موضوع تمام زوایای تاریک و روشن خود را درمی‌یابیم و با آگاهی از حقایق، اعمال‌مان را آزادانه انتخاب می‌کنیم. احساسات سرکوب شده، زیان‌بخش هستند و در مواقع نامطلوب، بیرون جهیده و ما را درمانده می‌کنند، در نتیجه باید هنگام آشتی با سایه، احساسات‌مان را موشکافی کرده و آن را در آغوش بگیریم. زیرا همه با احساسی سلامت به دنیا آمده‌اند و احساس عشق به گفته‌ی دونالد والش، کامل‌ترین حس و به رنگ سفید است که همه‌ی رنگ‌ها را دربردارد.

این نگرش مارا به سمت دیدگاه انقلابی درباره‌ی ارتباط بین جهان درون و بیرون سوق می‌دهد که می‌گوید هر چیزی در هستی، به هر شکلی، دارای شعور کل است و بدون ارتباط نیستند و جهان کوچک ما جهان بزرگ را دربردارد و منعکس می‌کند. استاتیسلاوگراف، پژوهشگر آگاهی، می‌گوید: در صورتی که این دیدگاه درست باشد، یکایک ما این توانایی را خواهیم داشت که بی‌درنگ به تک‌تک وجوه هستی دست یابیم، آن‌ها را تجربه کنیم واز مرز توانایی‌های حواس فراتر رویم. هر گاه احساسی را سرکوب کنیم، قطب مخالف آن‌ را نیز سرکوب می‌نماییم و با نفی زشتی‌های خود از زیبایی‌هایمان می‌کاهیم، ولی وقتی با همه‌ی جنبه‌های شخصیتی، هر چند متضاد، آشتی کنیم، به تمام وجوه خود اجازه‌ی «بودن » دهیم و با آزادی و استقلال دست از داوری خود بکشیم. این را بدانیم که اگر مالک چیزی نشوی ، آن چیز مالک تو می‌شود، با دوست داشتن جنبه‌های منفی خود، ناخودآگاه از آن‌ها در مسیر درست استفاده می‌کنیم. یونگ می‌گوید: شخص با تجسم اَشکال نورانی به روشنایی دست نمی‌یابد؛ بلکه با آگاه شدن به تاریکی به روشنایی می‌رسد.

سایه، چهره‌ی گوناگونی دارد مثل ترسو، خشمگین، حسود و… اما با مقاومت در برابرشان، این‌ها در ما جان می‌گیرند و از احساس ارزشمند بودن‌مان می‌کاهند زیرا انرژی زیادی برای پنهان نگه‌داشتن‌شان صرف می‌کنند. اولین نکته در روبرو نشدن با سایه، ترس است. همه‌ی ما در پی نوریم اما، این بدون شناخت تاریکی و با ترس از تاریکی میّسر نیست. راه جدایی از این ترس، پذیرفتن وجود الهی‌مان با همه‌ی چیز‌های مثبت و منفی‌ست. همه چیز وجودمان را با همه‌ی خصوصیاتش بپذیریم و برای شناخت زوایای تاریک (پنهان) شخصیتی‌مان جلو برویم. به خود نگوییم عصبانی نباش، بدجنس نباش و… زیرا پیام «نباش» در عمق وجود ما نقش می‌بندد و فکر می‌کنیم برای خوشبختی باید آنچه که هستیم، نباشیم. در حالی‌که «نباش»ها ما را از درک خوشبختی‌های موجود در زندگی‌مان غافل می‌کند و بی‌جهت در پی مسائل حاشیه‌ای، خوشبختی رویایی می‌فرستد.

ادامه مطلب

گزیده کتاب «راز سایه» نوشته «دبی فورد»

گزیده کتاب «راز سایه» نوشته «دبی فورد»

کتاب «راز سایه» نوشته‌ی خانم «دبی فورد» به ما می‌آموزد که چگونه از ناکامی‌ها وتفکرات مأیوس‌کننده‌ی پس از آن خارج شویم و به جهان حقیقی خود -آنچه شایسته‌اش هستیم- دست پیدا کنیم.

همه‌ی ما از آغاز تولد می‌دانستیم که موجودی توانمندیم و از ترس دزدیده شدن این موهبت، نقابی زدیم و برای خود داستانی ساختیم –غیر از آنچه هستیم- تا به خیال خود از آن محافظت کنیم. اما این نقاب، از آنِ ما و خود حقیقیِ ما نبوده و واقعیت این‌ست که هیچ انسانی با نقاب راه به جایی نمی‌برد.

از آن پس احساس گم‌گشتگی، تنهایی وهراس بر ما غلبه کرد و این ترس، شجاعت خروج از داستانِ ساختگی‌مان را از ما گرفت. داستان‌ها حقایق عمیق زندگی ما را پوشاند و مارا در توهّم خود‌انگاره‌ی‌مان- موجودی که نیستیم ولی به دنبالش می‌رویم- غرق کرد.

راز بسیار مهمی در سایه‌ی داستان ما پنهان است که با کشف آن به شگفتیِ بی‌نظیری درباره‌ی خلقت‌مان خواهیم رسید. ترکیب ما از رویداد‌های زندگی‌مان تشکیل شده، رویداد‌هایی که هر کدام موهبتی برای بهتر شدن است. اما نکته‌ی غم‌بار این ا‌ست که انسان گاهی به دنبال راه‌های ساده است و به جای کشف راز بزرگ ناکامی‌ها، از آن‌ها داستانی برای نشان دادن مظلومیت می‌سازد.

ما به داستان‌مان می‌چسبیم تا تغییر نکنیم و دو نکته‌ی مهم در تغییر نکردن وجود دارد، یکی ترس از تغییر و دیگری، مقاومت در برابر آن است. البته مقاومت در برابر آنچه موجود است، نتایج بدی دارد، زیرا درون ما را به هم می‌ریزد  وآن موضوع را بزرگتر می‌کند.

در مرحله‌ی اول، برای کنار گذاشتن ترس، باید عواطف‌مان را تلطیف کرده و توقعات‌مان را رها کنیم…

در سایه‌ی داستانمان راز بزرگی نهفته است که کلید گشایش و آگاهی از مسائل دنیا و درنتیجه عظمت وجود خودمان است. پس از کشف درون، آن را به نمایش بگذارید و آماده‌ی نشنیده شدن هم باشید. زیرا خیلی از انسان‌ها هنوز با حقیقت وجودی خود بیگانه‌اند و شما مسئول هستید که در مقابل این اتفاق ناامید نشده، با خود مهربان باشید و هدیه‌ی باارزشتان را به جهان عرضه کنید.

خلاصه شده توسط: مریم شاهرخی برای وبسایت: www.Gaeeni.com

فایل کامل PDF خلاصه کتاب راز سایه را از اینجا دانلود نمایید.

چگونه افراد هنگام تمرکز روي موضوع خاص، از پيرامون خود غافل مي‌شوند؟

چگونه افراد هنگام تمرکز روي موضوع خاص، از پيرامون خود غافل مي‌شوند؟

 قدرت ذهن در مقابله با هياهوی پيرامون

 

فردی با شنوایی طبیعی کامل در حالی که ذهنش متوجه موضوع دیگری است، چگونه می‌تواند نسبت به دنیای پیرامون خود ناشنوا شود؟ این پرسش تامل‌برانگیز که بی‌شک رویداد آشنا و ملموس زندگی روزمره محسوب می‌شود و همه ما به نوعی شاهد حضور پررنگ و محسوس آن در تجربه زیستی خود بوده‌ایم، از جمله سوالات مهم و مطرح دانش در حوزه‌های مختلف عصب‌شناختی، روان‌شناختی و روان‌تنی است که متخصصان مغز و اعصاب و روان‌پزشکان با توجه ویژه‌ای به مطالعه و پژوهش در ابعاد پیرامون آن پرداخته‌اند تا از رهگذر شناخت این پدیده مهم و یافتن پاسخ آن به برداشتن گام‌های ارزنده‌ای در جهت درک و شناخت ساختار ذهنی و قابلیت‌های اعصاب و روان انسان نائل شوند.

تحقیقات جدید دانشمندان در پاسخ به این پرسش مهم که انسان چگونه می‌تواند هوش و حواس خود را از دنیای اطراف به موضوعی واحد اختصاص داده و نسبت به هیاهوی جریان پیرامون خود بی‌اعتنایی کامل نشان دهد، منجر به یافته‌های ارزشمندی درباره چگونگی کسب تجربه کر شدن کامل انسان در زمان تمرکز و توجه شدید وی روی یک موضوع خاص شده است. اما ماجرای این یافته جالب توجه و ارزشمند که شرح پژوهش آن در شماره اخیر ژورنال تخصصی «توجه، ادراک و روان‌‌تنی» منتشر شده از این قرار است که محققان دانشگاه لندن‌کالج برای نخستین بار پدیده‌ای را به اثبات رسانده‌اند که عنوان «کری بی‌توجهی» را بر آن نهاده شده است.

در همین رابطه، پروفسور لاوی از انستیتوی علوم اعصاب‌شناختی دانشگاه لندن‌کالج و سرپرست این پژوهش، پدیده کری بی‌توجهی یا به بیانی دیگر کری از روی بی‌اعتنایی را تجربه مشترک و عادی زندگی روزمره ما عنوان می‌کند. به عنوان مثال، زمانی که در اتوبوس یا مترو مجذوب خواندن کتابی شده یا به اصطلاح در آن غرق می‌شویم، یا حتی مقاله روزنامه‌ای هوش و حواسمان را به کلی مشغول خود می‌کند، ممکن است از شنیدن صدای بلندگویی که نام ایستگاه را اعلام می‌کند وامانده و مقصدمان را رد کنیم؛ یا اگر در حال قدم‌زدن، موضوعی بشدت ذهنمان را درگیر کند، ممکن است صدای ماشینی که نزدیک می‌شود را نشنیده، درمانده و بدون توجه از عرض خیابان رد شویم.

چرا گاهی اطرافمان را نمی‌بینیم؟

در همین رابطه و به منظور آزمایش کری بی‌اعتنایی، گروه پژوهشی مبادرت به طراحی و اجرای مجموعه‌ای از آزمایشات با ۱۰۰ نفر داوطلب نمود که طی آن داوطلبان به انجام یک بازی رایانه‌ای خاص دعوت می‌شدند که شامل نمایش مجموعه‌ای از اشکال متقاطع می‌شد. برخی از قوانین بازی آسان بودند و به عنوان نمونه از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شد اختلاف رنگ واضحی را بین بازوهای متقاطع اشکال ارائه شده در رایانه تشخیص دهند. اما سایر خواسته‌ها به مراتب دشوارتر و به طور مثال متضمن تشخیص دادن ماهرانه و دقیق تفاوت طول‌ بازوهای متقاطع بود.

شرکت‌کنندگان در این آزمایش در تمام مدت بازی با رایانه می‌بایست گوشی‌های هدفونی را روی سر خود می‌گذاشتند که هیچ صدایی از آن خارج نمی‌شد، اما به آنها گفته شده بود که این هدفون‌ها به تمرکزشان کمک می‌کند. در زمانی که بازی در جریان بود در چند نوبت و به طور غیرمنتظره موزیک‌هایی از طریق همین گوشی‌ها پخش ‌شد. بلافاصله پس از آن که صدا پخش می‌شد، آزمایش متوقف شده و از شرکت‌کنندگان راجع به صدای پخش شده سوال می‌شد.

نکته: نکته قابل توجهی که اکنون و به لطف پژوهش جدید دانشمندان مشخص شده، این واقعیت است که فرآیند غرق و مجذوب شدن در یک موضوع دشوار، ما را نسبت به منابع دیگری از اطلاعات، کور و کر می‌سازد

براساس نتایج به دست‌آمده مشخص شد در جریان مراحل ساده بازی مانند تشخیص رنگ‌ها که تمرکز نسبتا اندکی لازم دارد، ۲ نفر از ۱۰ شرکت‌کننده، صدای پخش شده را نشنیده بودند. این نسبت در حالی بود که در جریان اجرای تکالیف دشوارتری مانند شناسایی طویل‌ترین بازو یا مقایسه ابعادی که طبیعتا تمرکز و توجه افزون‌تر شرکت‌کنندگان را مطالبه می‌کرد، نتایج حاصله از رد شدن تعداد بیشتری خبر می‌داد، به نحوی که ۸ نفر از ۱۰ شرکت‌کننده صدای پخش‌شده را نشنیده بودند. به باور محققان، بروز چنین ناشنوایی‌هایی در زمانی که تکلیفی کاملا بصری توجه انسان را به خود معطوف می‌سازد، به دلیل استفاده حواس شنوایی یا بینایی از فضای پردازشی مشترکی در مغز است. البته پیشتر از این نیز بردانشمندان معلوم شده بود که افراد به روش مشابهی که این‌بار تجربه «کوری بی‌اعتنایی» نامیده می‌شود را هنگام فرورفتن و مجذوب شدن در موضوعاتی که تمام توجه آنها را به خود جلب کرده بود، احساس کرده‌اند. دانشمندان به عنوان مثال بارز تجربه کوری از روی بی‌اعتنایی، آزمون معروف گوریل نامرئی را شاهد می‌آورند که به خوبی نشان می‌دهد افراد در زمان تمرکز روی یک سوژه خاص چگونه از مشاهده مناظر پیرامون سوژه مورد نظرشان عاجز می‌شوند. آزمون گوریل نامرئی به خوبی نشان می‌دهد که تماشاگران غرق شده در یک بازی بسکتبال از مشاهده آدمی در لباس گوریل که آن طرف‌تر راه می‌رود، بازمانده‌اند. اما نکته قابل توجهی که اکنون و به لطف پژوهش جدید دانشمندان مشخص شده این واقعیت است که فرآیند غرق و مجذوب شدن در یک موضوع دشوار، ما را نسبت به منابع دیگری از اطلاعات کور و کر می‌سازد.

وقتی کرکره شنیدن را پایین می‌کشیم

از دیگر نکات قابل توجهی که در این پژوهش تازه به چشم می‌خورد، نگاه متفاوت آن به مقوله شنیدن و تفسیر غالب علمی در خصوص تحول دستگاه شنوایی و ارتباطش با سایر حواس و قدرت ذهنی انسان است. موضوع از این قرار است که در مورد شنیدن و دستگاه شنوایی انسان غالبا تصور بر این بوده که به عنوان یک سامانه هشدارباش تکامل یافته که طبیعتا نباید به توجه زیادی نیاز داشته باشد، اما با این وصف جالب است که براساس یافته‌های این پژوهش جدید چنانچه توجه ما به هر چیزی معطوف شود، می‌توانیم به نحو موثری نسبت به دنیای پیرامون خود ناشنوا شویم. توضیح ساده‌تر این ساز و کار را می‌توان در نتایج آزمون‌های همین تحقیق مشاهده کرد که نشان می‌دهد اکثر افراد در صورتی که تکلیف مربوطه آسان بوده و تمرکز کاملی را از آنها نمی‌گرفته است، متوجه صدا می‌شدند. این مهم در حالی است که وقتی تکلیف دشوارتر می‌شده افراد به نسبت کمتری قادر به شنیدن صدای موزیک می‌شده‌اند.

از دیگر نمونه‌های بارز یا موقعیت‌های دنیای واقعی که پدیده کری بی‌توجهی را بخوبی ثابت می‌کند، در حین رانندگی اتفاق می‌افتد. در واقع، موضوع رانندگی و اشتغال ذهنی رانندگان، مورد بارز و مستندی است که می‌تواند دستاویز تحقیق در مورد کری بی‌اعتنایی قرار گیرد. مدارک و شواهد کافی نشان می‌دهد شمار قابل توجهی از تصادفات رانندگی از یک فقدان توجه راننده ناشی می‌شوند؛ به عنوان مثال، به رغم آن که آژیر آمبولانس‌ها طوری طراحی می‌شوند که خیلی پرسر و صدا و غالب بر باقی صداهای محیطی باشند ـ نظیر صدای بوق اخطار وسایط نقلیه سنگین به هنگام عقب رفتن ـ اما ممکن است توسط راننده‌ای که برخی اطلاعات بصری جالب توجه پیرامونی همچون بیلبورد کنار جاده، متن آگهی مندرج بر پشت اتوبوس جلویی یا نقشه مندرج بر صفحه ناوبری خودرو حسابی توجه و تمرکزش را به خود مشغول داشته است، نادیده و به عبارتی نشنیده گرفته شود؛ و این اتفاق شایعی است که پدیده ناشنوایی از روی فقدان توجه در پشت پرده رویدادها و حوادث متعاقب آن حضور دارد.

به راستی چرا وقتی گوش ما شاهد توجه زیاد چشم به موضوعی است که هوش و حواسمان را برده، برای همکاری در فرآیند پردازشی، کرکره شنیدن را پایین می‌کشد و موقعیت خود را به عنوان یک دستگاه هشدارباش فدا می‌نماید؟

این پرسش، آینده تحقیقات در زمینه کری از روی بی‌توجهی خواهد بود تا طی آن معلوم شود چرا مغز ما به گونه‌ای تکامل پیدا کرده تا دیدن را بر شنیدن ترجیح دهد. شاید پاسخ را باید در گذشته‌های خیلی دور پیدا کنیم.

منبع:

http://www1.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100851369812

چند پیشنهاد برای گوش دادن فعال و قدرت‌مند در جلسات کوچینگ

چند پیشنهاد برای گوش دادن فعال و قدرت‌مند در جلسات کوچینگ

یکی از مهم‌‌ترین مهارت‌ها در برگزاری یک جلسه موثر کوچینگ و همینطور یکی از بزرگ‌ترین چالش کوچ‌ها گوش دادن قدرتمند است. یک کوچ باید تمرکز و تمرین بیشتر بر روی مهارت گوش دادن فعالانه داشته باشد. اما آیا مهارت گوش دادن قابل تقویت است؟ بله مهارت گوش دادن موثر، قابل تقویت است و نیاز به دانش و تمرین دارد. به همین خاطر در ادامه نکاتی سودمند که به ما کوچ‌ها در شنیدن فعال و قدرتمند کمک می‌کند ارائه شده است:

پیشنهادهایی برای کمک به گوش دادن موثر برای پیش از برگزاری یک جلسه کوچینگ :

     ۲۰ دقیقه پیش از برگزاری جلسه کوچینگ، کارهای خود را متوقف کرده و در مکان برگزاری جلسه حضور پیدا کنید.

     سعی کنید همواره یک مکان مشخص را برای جلسات انتخاب نمایید.

     در اتاق را ببندید و سعی نمایید مکان برگزاری جلسه ساکت و بدون سر و صدا باشد.

     در جلسات غیر حضوری وسیله تماس را آماده و چک کنید، تلفن، خط اینترنت و … .

ادامه مطلب

برگزاری جلسات کوچینگ در چه شرایطی مفید است؟

برگزاری جلسات کوچینگ در چه شرایطی مفید است؟

در نوشته‌های پیشین اشاره کرده بودم که برای کوچینگ (Coaching) (رهیاری یا مربی‌گری) تعریف‌های زیادی ارایه شده است و من کوچینگ را “هنر” یاری رساندن به افراد می‌دانم برای:
۱-شناسایی و توسعه‌ی نقاط قوت‌شان
۲-تشخیص و یادگیری چگونگی مدیریت نقاط قابل بهبودشان
۳-یافتن استراتژی توسعه فردی و حرفه‌ای شان.

در همین رابطه یکی از دوستان پرسیده بود:

در چه شرایط و چه زمان‌هایی جلسات کوچینگ (مربی‌گری یا رهیاری) می‌تواند مفید باشد؟
پاسخ من به این پرسش این است:

◀️ به نظر می‌آید در سه وضعیت و زمان متفاوت، کوچینگ می‌تواند کارایی بسیار خوبی داشته باشد:

✅ هنگامی که فردی، فعالیتی را خیلی خوب انجام می‌دهد.
✅ هنگامی که فردی، فعالیتی را ضعیف انجام می‌دهد.
✅ هنگامی که فردی، به بن بست رسیده است.

اگر به مطالعه بیشتر در این زمینه علاقمندید:
در همین رابطه کلیپی تهیه شده است که می‌توانید در این لینک آن را مشاهده نمایید و بشنوید.

حلقه‌ی گمشده در مسیر یادگیری شخصی چیست؟

معرفی کلیدی مهم برای افزایش یادگیری و عملی کردن دانسته‌ها

یادگیری و آموختن، سفری است از دانستن تا عمل کردن که در نهایت به تغییر و اصلاح رفتار می‌انجامد. مدیریت دانش شخصی یک ابزار قدرتمند است که به توسعه مدل یادگیری فردی کمک شایانی می‌کند. اندک هستند مردمی که با خواندن یک کتاب، شنیدن یک برنامه رادیویی، دیدن یک فیلم، یا شرکت در یک سمینار، تغییر کنند. حال هنگامی که از کسی که تمام مقالات را خوانده و تمام محصولات را دانلود کرده و گوش داده و در تمامی بحث‌ها و تبادل نظرهای سایت شرکت کرده، می‌پرسیم: «آیا دانستن این موضوعات، باعث تغییر در رفتار شما شده؟». بیشتر کاربران، پاسخی برای این سوال ندارند! شکاف بین آنچه که می‌دانیم با آنچه بدان عمل می‌کنیم چشمگیر است. برانگیختن مردم به استفاده از اطلاعاتی که به دست می‌آورند نیازمند تغییر است و تغییر، آسان به دست نمی‌آید.

سه دلیل عمده وجود دارد که چرا مردم به چیزی که یاد می‌گیرند فوراً عمل نمی‌کنند که یکی از آن‌ها تلنبار شدن (انباشت اطلاعات) است: مطالعه‌ یک کتاب جدید، یک CD جدید یا رفتن به یک سمینار جدید، آسان است. اطلاعات آسان به دست می‌آیند، اما تغییر در رفتار و عملکرد، خیر. به عبارت دیگر، خیلی لذت بخش‌تر است که مطلب جدیدی بیاموزیم تا اینکه بکوشیم آنچه را می‌دانیم به کار بندیم. به همین خاطر است که ما امروزه معتاد اطلاعات شده‌ایم. کسب اطلاعات، مفرّح‌تر از به کار بستن آن است. دلیل دیگر عدم پیگیری است: چند نفر از سیگاری‌ها واقعاً نمی‌دانند که سیگار برای سلامتی ضرر دارد؟ قطعاً همه آنها این را می‌دانند. اکثر آنها هم نگرش مثبتی نسبت به مسئله ترک سیگار دارند. پس چرا ترکش نمی‌کنند؟! چون سخت است. عادت سیگار کشیدن در تار و پود زندگی شان ریشه دوانده است. تغییر عادت یا رفتار، نیازمند تلاشی واقعاً سخت و متمرکز است. اما اغلب مردم نمی‌دانند چگونه از مقاصد خوب خود برای شکست عادت‌ها و تغییرات رفتاری‌شان استفاده کنند.

ادامه مطلب